بر مردمان روزگارى آيد که جز سخن چين را ارج ننهند ، و جز بدکار را خوش طبع نخوانند ، و جز با انصاف را ناتوان ندانند . در آن روزگار صدقه را تاوان به حساب آرند ، و بر پيوند با خويشاوند منّت گذارند ، و عبادت را وسيلت بزرگى فروختن بر مردم انگارند . در چنين هنگام کار حکمرانى با مشورت زنان بود ، و امير بودن از آن کودکان و تدبير با خواجگان . [نهج البلاغه]
امروز: پنجشنبه 7 شهريور 1387
   1   2   3   4   5   >>   >




ننه عبدالحسين نام فيلم مستند سي دقيقه اي است که اخيرا به بهانه در گذشت بانو سکينه نصيري مادر پاسدار شهيد عبدالحسين صالحي ساخته شده ، اين مادر بزرگوار با بيش از هشتاد سال سن از سال ?? که فرزندش در بانه به شهادت رسيد تا آخرين روز زندگي اش يعني ??/?/?? هر روز پياده تا سر مزار شهيدش واقع در گلزار شهداي امامزاده علي اکبر شميران ( گلزاري با حدود هشتصد شهيد ) مي رفت و اگر چه سواد نداشت ولي هزاران بيت شعر در خصوص شهدا و جبهه و ائمه معصومين بويژه سيد الشهدا (ع) سروده و هميشه ورد زبانش بود . او از سال ???? به تهران آمد و با کار و تلاش خود و بدون شوهر فرزند شهيدش را به ثمر رساند و تقديم اسلام کرد اما مسئولين بزرگوار ؟!!! او را حتي يک کربلا هم نفرستادند و اين فيلم هم به طور کاملا اتفاقي از او تهيه شده و خدا خواسته تا اين ميراث فرهنگي واقعي ملت ما از ياد نرود و در تاريخ ما ثبت شود هر چند که جاي آن داشت که ده ها ساعت از او فيلم تهيه شود اما چه کنيم که به نهادهاي ذيربط ربطي نداشت ؟!!! و اولويت اول آنها برنامه هايي است که ساعتها وقت مردم مومن را از طريق سيما اشغال ميکند تا مبادا آنها به مسجد و پاي منابر و احيانا گلزار شهدا بروند و با بسياري از حقايق آشنا شوند.


                          


مرحوم سکينه نصيري مادر شهيد پاسدار عبدالحسين صالحي


اي کساني که صداي ما را ميشنويد ننه عبدالحسين در تاريخ ??/?/?? به رحمت خدا رفت و در قطعه ?? رديف ?? شماره ? بهشت زهرا (س) جاي گرفت ، اما هنوز دير نشده و صدها مثل او در ميان خانواده معظم شهدا وجود دارد که ميتوانيم به بهترين شکلي از آنها فيلم و گزارش و عکس تهيه و اين ذخائر با ارزش عظيم را به نسلهاي بعد هديه کنيم ، فقط کمي غيرت ميخواهد و اين باور که ارزش اين ذخائر کمتر از نفت و خرابه هاي تخت جمشيد نيست .


                                                                                                                                                                                                                                                   والسلام


 نوشته شده توسط محمد حسين در جمعه 30/1/1387 و ساعت 10:36 صبح | نظرات ديگران()
محرم (حميد عليمي) من و جداييت اي دلربا خدا نکند ، غم تو و دل ما و بلا خدا نکند [903 کليک]

محرم (حميد عليمي) غم عشقت تو دل من عمري که لونه کرده - دوري از کربلاتون ماهارو ديونه کرده [647 کليک]

محرم (حميد عليمي) ماه مي گويد حسين با آه مي گويد حسين - آيه آيه حضرت الله مي گويد حسين [629 کليک]

محرم (حميد عليمي) حسين آمد به ميدان علي اصغر در آغوشش، علي لاي لاي [386 کليک]

محرم (حميد عليمي) از حرم تا به حرم از اباالفضل و حسين ، اسم اينجاي قشنگ شده بين الحرمين [450 کليک]

محرم (حميد عليمي) نفس نفس زدن من فقط براي حسينه ، تپش تپش توي قلبم فقط دعاي حسينه [393 کليک]

محرم (حميد عليمي) آه و واويلا ، آه واويلا ، کربلا غوغا ، ماتم سرا شد [336 کليک]

محرم (حاج منصور ارضي) روضه پريشاني کودکان حرم در شب شام غريبان [301 کليک]

محرم (حاج منصور ارضي) روضه حضرت زينب و فرزندانش [184 کليک]

محرم (حاج منصور ارضي) روضه حضرت عبدالله ابن حسن [148 کليک]

محرم (مجيد بني فاطمه) غريب ارباب، غريب ارباب، منو درياب، منو درياب [282 کليک]

محرم (مجيد بني فاطمه) عمه توام بيا و ببين، افتاده عمو جون رو زمين ، ببين چه خاکي شده به سرم، وقتشه که به کمکش برم [236 کليک]

محرم (مجيد بني فاطمه) ازتوي چشمام، بارون فاصله ها، تو دلم حرم مي سازم، به ياد کرب بلا [294 کليک]

محرم (مجيد بني فاطمه) شبي صوت تو دلگير ، خودم بودم و قلبي که ز غم بسته به زنجير [186 کليک]

محرم (مجيد بني فاطمه) صداي سوز گريه مياد تو دشت ماتم ، زبون گرفته خواهر ميان خيمه غم [196 کليک]

محرم (سعيد حداديان) روضه حضرت علي اصغر [158 کليک]

محرم (سعيد حداديان) روضه حضرت ام البنبن و حضرت عباس [175 کليک]

محرم (سعيد حداديان) روضه حضرت علي اکبر [131 کليک]

محرم (سعيد حداديان) روضه حضرت اباعبدالله حسين [209 کليک]

محرم (سعيد حداديان) روضه حضرت زينب و فرستادن پسران حضرت زينب به ميدان نبرد [130 کليک]

محرم (عبد الرضا هلالي) اگه من اي خدا خوبم و يا بد ، عشق يارم تو سينم نداره حد ، کربلا اگه نمي تونم برم من ، اما دلتنگ که ميشم مي رم به مشهد [225 کليک]

محرم (عبدالرضا هلالي) مي ميرم يک روز مي گم شهادتين ، مي سوزم فقط ميگم حسين حسين [288 کليک]

محرم (عبدالرضا هلالي) اصغر من کي به زبان آمده ، حرمله با تير و کمان آمده ، ارض و سماء شد ز غمت غرق خون... [152 کليک]

محرم (عبدالرضا هلالي) از رسم زمونه خستم ، در کويت بنده‌اي پستم ، تا مرگم پاي تو هستم [168 کليک]

محرم (عبالرضا هلالي) بيرق به پا کنيد شد ماه شور و شين ، عرش خداي حي شد هيئت حسين [173 کليک]

محرم (عبدالرضا هلالي) همرو مست خودت کردي ، ديونه گنبدت کردي ، مثل پرچمت پر از احساس ، حک شده روي دلم عباس [148 کليک]

محرم (عبدالرضا هلالي) دل زينب همه خونه ، بي بي معمار جنونه ، چهره کبود بي بي ، خورشيد هفت آسمونه [157 کليک]

محرم (عبدالرضا هلالي) همه عالم ميدونن که ملک آسمونن ، اين شبهاي آخر تو خرابه ها مي مونن [216 کليک]

محرم (عبدالرضا هلالي) ثار الله حسين يل زينب – شده مجنون دل زارم ، شده پر خون دلم، دل زارم [182 کليک]

محرم (محمود کريمي) مياد از تو صحرا يک کاروان پر ماتم ، با پرچمي که نوشته کاروان محرم [496 کليک]

محرم (محمود کريمي) روي تو را به چشم دل از سر دار ديده ام ، جانب مکه پر زند جان به لب رسيده ام [261 کليک]

محرم (محمود کريمي) واسم نگاهت نفسه ، نفس بدون تو بسه ، بزار بيام کرب و بلا ، که بي تو دنيا قفسه [339 کليک]

محرم (محمود کريمي) وقتي در آن غوغا در ظهر شور انگيز آن صحرا ، بوي شبيه عطر ياس آشنايي پيچيد [267 کليک]

محرم (محمود کريمي) زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم ، ناز بنياد مکن تا نکني بنيادم [203 کليک]

محرم (محمود کريمي) در هاله اي از شور مي آمد از بالاي عالم سفره اي از نور ، مي گشت جاري خطبه اي عشقي در پاي آن سفره [164 کليک]

محرم (محمود کريمي) اگه يتيم گريه کنه مي لرزه عرش خدا ، صداي بابام مي رسه عزيز بابا بيا [320 کليک]

محرم (محمود کريمي) بر خيمه تشنه از خشکي لبهاي يک مادر ، بر دست و پايي کودکي بي حال ، بوسه مي باريد [178 کليک]

محرم (محمود کريمي) دلم اسير چشاته ، چشات به موج فراته ، يک قطره آب دواته ، علي لاي لاي [235 کليک]

محرم (محمود کريمي) مي سوخت سيمرغي در آتشي از هيزم غيرت ، وقتي ترک هاي لب ارباب خود مي ديد مي سوخت از حسرت [173 کليک]

محرم (محمود کريمي) مدد اگه حيدر کنه غوغا ميشه به مولا ، آقا اگه لب تر کن دل ميزنم به دريا [207 کليک]

محرم (محمود کريمي) در اوج سرمستي هر کس اميدي داشت ، وقتي که مي ديدند از بين دو انگشت مبارک جايگاه سبز فردا را [152 کليک]

محرم (محمود کريمي) انگار يکي ميون قلب منه ، اي واي يکي داره صدام ميزنه – ميگه بيا حسين مادر نداره ، بيا به کربلا حسين مادر نداره [220 کليک]

محرم (محمود کريمي) گفت ارباب که اينجا همان وعده گه يار ، شفا بخش سينه غمبار بياييد و گشاييد [246 کليک]

محرم (محمود کريمي) کاش صياد چنين تا نکند ، بيش از اين تيغ به تن جا نکند ، کاش بر حال من و اين گلها زينب از دور تماشا نکند [195 کليک]

محرم (محمود کريمي) قد کشيده اگر شاخه شمشادم ، بر سر ني شده حجله دامادم [193 کليک]

محرم (محمود کريمي) ساعتي رفته ولي هيچ خبر نيست از او ، آه کجا رفته عمو ، دير کرده شده چند دلشوره زده مانده نفس بين گلو [252 کليک]

محرم (محمود کريمي) کسي نديده آه و زاري تو ، جونم فداي استواري تو ، نمون تو خيمه خواهر صبورم... [205 کليک]

محرم (جواد مقدم) آه ارباب دلم آتيش گرفته ، مي سوزه که کربلا نرفته ، در دلم تو سينه ام نهفته [225 کليک]

محرم (جواد مقدم) چو گيسوي خود پيچ و تابم بده ، ز جام جمالت شرابم بده [423 کليک]

محرم (جواد مقدم) تا خدا جا در دل اهل ولا دارد حسين ، هر طرف رو آوري صد کربلا دارد حسين [136 کليک]
محرم (مهدي مختاري) باز هم خواب حرم ديدم و ديوانه شدم ، بوسه اي از حرمت چيدم و ديوانه شدم [94 کليک]

محرم (مهدي مختاري) خيلي وقته که دلم بهونه کرده ، غو عالم کنج قلبم لونه کرده ، فکر کربلات منو ديونه کرده [83 کليک]

محرم (نريمان پناهي) چند اي خواهر غمگين ز قفا مي آيي ، اين چه دشت است و چه لشکر به کجايي مي آيي [86 کليک]

محرم (نريمان پناهي) مداحي و سينه زني به زبان ترکي [76 کليک]

محرم (حسين سيب سرخي) اي دلدار من ، اي غمخوار من ، اي سالار من ، من مجنون هستم ، من مست مستم [92 کليک]

محرم (حسين سيب سرخي) مرغ باغ ملکوتم اي خدا ، خونه دارم توي دشت کربلا [96 کليک]

محرم (حسين سيب سرخي) خواهر تو بي پناهه ، خسته از غصه راهه [88 کليک]

محرم (حسين سيب سرخي) کربلا عمري ازت شنيدم ، کربلا هنوز تو را نديدم، کربلا اي قبله اميدم ، کربلا نکن تو نا اميدم [105 کليک]

محرم (حسين سيب سرخي) اي قرار من دار و ندار من گلعزار من ثار الله ، سالار زينب حسين غريب مادر [93 کليک]

محرم (محمد رضا طاهري) دست خدا به همراهت ، علمت را بردار عمو جون ، شدن همه بچه ها نيمه جون [73 کليک]

محرم (محمد رضا طاهري) عشقا دروغن به خدا تو اين زمونه ، عشق يکي فقط براي من مي مونه ، همون که تشنه لبه... [64 کليک]

محرم (محمد رضا طاهري) بدون عشقت کارم تمومه ، نفس کشيدن بي تو حرومه [167 کليک]

محرم (محمد رضا طاهري) علمداره وفاداره عموي نازنين من ، قد بلندش آسموني ، نگاش نگاه مهربوني... [68 کليک]
 نوشته شده توسط محمد حسين در جمعه 21/10/1386 و ساعت 3:11 عصر | نظرات ديگران()

ما سرگردانهاي مدار نفس را چه مي رسد که از ساکنان حريم قدس و شاهدان
محفل انس سخني
بگوييم؟ گفتني
ها را او که بايد بگويد گفته است ـ امام را ميگويم؛


خدا ميداندکه راه و رسم شهادت کورشدني نيست و اين ملتها و آيندگان هستند که به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود و همين تربت پاک شهيدان است که تا قيامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفاي آزادگان خواهد بود. خوشا به حال آنانکه با شهادت رفتند. خوشا به حال آنانکه در اين قافلة نور جان و سر باختند، خوشا به حال آنهائيکه اين گوهرها را در دامن خود پروراندند. خداوندا اين دفتر و کتاب شهادت را همچنان بر روي مشتاقان باز دار. ما را هم از وصل به آن محروم مکن. باز هم پاي حرفهايش نشستم. حرفهايش بر دلم مينشست. اينبار ميگفت:


اي گمگشتة من دوست دارم از تو با خود بگويم. چرا که سالها انتظار مولايم را لحظه به لحظه در ذره ذره خاکت سپري کردهام، آري من بيعرضه آن روزها همه چيز داشتم همه چيز براي رفتنم مهيا بود. بارها و بارها مهدي (باکري) به خودم ميگفت: اين سفره را جمع ميکنند و از غفلت متوجه اعلام خطرش نبودم. اي مردم وقتي " غربهاي " تير خورد تا نفس آخر ميخنديد. وقتي ميگويم " غربهاي" شما پاکي را يک روح فرض کنيد و کالبدي به نام سيد رضيالدين غربهاي را بر آن بپوشانيد. 



اي شهيدان!‌ گمان ميکردم گذشت زمان هواي سرزمين پاکتان را از سرمان خواهد زدود، اما داغ فراق شما روز به روز بيشتر آبمان ميکند. شهدا ! هنوز که هنوز است هر آب خنکي که مينوشم به ياد لبهاي خشکيده در شلمچه اشک ميريزم. هنوز که هنوز است هر وقت غذايي ميخوريم پيش از آن با خاطرة شيرين شما دعاي سفره ميخوانيم. هنوز که هنوز است تنها افتخارمان اين است که روزي با شما بودهايم. ولي خوشحاليم، خوشحال که تا اين لحظه خيانت نکردهايم. خوشحاليم که هنوز چشمهايمان با صحنههاي ناپاک آشنا نشده است. آخر، اين چشمها روزي در چهره شهيدان خيره ميشد. خوشحاليم که هنوز پايمان راه مجالس گناه را نرفته است (نميداند). پايي که بر خاک کرخه بوسه ميزد. خوشحاليم که هنوز با کساني رفت و آمد داريم که چون خودمان داغديده و تنهايند. خوشحاليم که هنوز وقتي غروب ميشود هر جايي باشيم مرغ خيالمان پرميگيرد و به بام احساس مينشيند و به ياد سنگرهاي خونآلود خط براي دلمان نغمه سرايي ميکند.




اي مردم، ما همه خواهيم رفت. شما ميمانيد و راه. شما را به جان امام نگذاريد ياد جبههها از ذهنها ربوده شود. شما را به خدا نگذاريد خاطرات، در ضمير دلهاي غفلت زده به فراموشي سپرده شود. شما را به مظلوميت آن بزرگ مردي که هر وقت احساس دلتنگي ميکرد گوشهاي آرام ميگرفت و به درب خانهاش خيره ميشد، و شما را به اشکهاي دختر چهار سالهاي که شبها سجاده مادرِ سفر کردهاش را در کنجي ميگشود و بياد مادر و به جاي او نماز ميگذارد: نگذاريد علي زمان تنها بماند، نگذاريد راه شهيدان فراموش شود و ..


 


                                                  التماس دعا  


 نوشته شده توسط محمد حسين در جمعه 9/9/1386 و ساعت 11:18 صبح | نظرات ديگران()

چند وقت پيش کنفرانس دانشجويي دوره دکترا در لندن برگزار شد. که درمورد فرهنگ و مديا جديد سخن ميرفت. ما هم رفته بوديم. براي فضولي در اين بين با يک دانشجوي دوره دکترا اشنا شدم. که ايراني بود. و قرار بود در اين کنفرانس صحبت کند.خلاصه بحث از همه جا در گرفت و صحبت فراوان شد در اين بين او خاطره اي درمورد خانواده احمدي نژاد گفت که بنظرم جالب امد تا انرا با شما مطرح کنم.
گويا اين دوست ما در دوره دانشجويي با پسر احمدي نژاد رفافت داشته است و حالا براي مسايلي از اوردن نام پسرش خودداري ميکنم و ميگويد يکبار قرار شد در زماني که احمدي نژاد پدر شهردار تهران بوده است با ماشين پدرش که يک پژوي??? سفيد رنگ قديمي بود(اگر دقت کرده باشيد احمدي نژاد در هنگام معرفي ثروت خود به قوه قضايه به اين ماشين اشاره کرده بود)يک سفر کوتاه درون شهري بکنيم. که با مخالفت پسر احمدي نژاد روبرو شد گفتم ماشين مشکل دارد يا چيز خاصي است؟
ميگفت با تعجب شنيدم که گفت: اين ماشين پدرم است ولي بنزيني که درون باک ماشين است متعلق به شهرداري است و من نميتوانم شرعاوعرفاازان استفاده کنم گفت : انجا متوجه شدم تفاوت احمدي نژاد و خانواده اش با ديگران را.
يکي از دلايل اين همه تبليغات عجيب و غريب حتي درمورد لباس و کفشش را الان متوجه شدم خلاصه باخط ?? رفتيم

 


 نوشته شده توسط محمد حسين در سه‏شنبه 6/9/1386 و ساعت 3:50 عصر | نظرات ديگران()


بسيجي عاشق کربلاست


کربلا حرم حق است


و هيچکس را جز اهل حرم بدان راهي نيست  


سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني


 نوشته شده توسط محمد حسين در دوشنبه 5/9/1386 و ساعت 8:44 عصر | نظرات ديگران()

 


 


 



صداي نقاره خانه را که مي شنوي ياد مهرباني هاي آقا مي افتي . ياد هزاران هزار کبوتر عاشق دلي که تا گلدسته هاي محبت او به پرواز در آمده اند ياد سکينه و وقاري که با ورود به حريمش به تو دست مي دهد . ياد پنجره فولادي و هزاران دل شکسته اي که دخيل به ارادت او بسته اند و در ماوايش به آرامش بي انتها رسيده اند .ياد سقاخانه اسماعيل طلايي و کاسه هاي زرينش که برق آن بي خبران از لذت شرب‏  مرامش را طعنه ميزنند .


 نوشته شده توسط محمد حسين در جمعه 11/8/1386 و ساعت 3:42 عصر | نظرات ديگران()


رفته بودم سفري سمت ديار شهدا


که طوافي بکنم گرد مزار شهدا 


به اميدي که دل خسته هوايي بخورد


متبرک شود از گرد و غبار شهدا


هر چه زد خنجر احساس به سرچشمه چشم


شرمگينم که نشد اشک نثار شهدا


خشکي چشم عطش خورده از آنجاست که من


آبياري نشدم فصل بهار شهدا


چون نشد شمع که سوزد دل سنگم شب عشق


کاش مي شد که شود سنگ مزار شهدا


آخرين خط وصاياي دل من اينست


که به خاکم بسپاريد کنار شهدا


گمنام



 نوشته شده توسط محمد حسين در سه‏شنبه 3/7/1386 و ساعت 10:41 صبح | نظرات ديگران()


کجايند مردان بي ادعا


 نوشته شده توسط محمد حسين در سه‏شنبه 3/7/1386 و ساعت 10:21 صبح | نظرات ديگران()

 


کلاسهاي نهضت


  


در سفر حج با شهيد همت


            مردي از جنس بلور (حاج احمد متوسليان)


    زندگينامه و شرح حال حاج احمد متوسليان


دوران کودکي

به سال 1332 ه.ش در خانواده‌اي مومن و مذهبي در يکي از محلات جنوب شهر تهران به دنيا آمد. دوران تحصيل ابتدايي خود را در دبستان اسلامي «مصطفوي» به پايان برد. ضمن تحصيل، به پدرش که در بازار به شغل شيريني فروشي اشتغال داشت، کمک مي‌کرد. احمد در همان سال هاي نوجواني با شرکت فعال در هيات هاي مذهبي و کلاس هاي قرآن در مساجد جنوب شهر، از ظلم و جنايات رژيم منحوس پهلوي آگاه شد و با سن و سال کمي که داشت قدم به ميدان مبارزه با طاغوت گذاشت.
پس از پايان دوره ابتدايي، در هنرستان صنعتي، شبانه به تحصيل ادامه داد و در سال 1351 موفق به اخذ ديپلم گرديد. سپس به خدمت سربازي اعزام شد و در شيراز دوره تخصصي تانک را گذراند و پس از آن، به سرپل ذهاب اعزام شد.




فعاليت سياسي – مذهبي

او در دوران سربازي، فردي مذهبي و مومن بود و در بحث ها، مخالفت خود را با رژيم ستمشاهي بيان مي‌کرد. پس از اتمام خدمت سربازي، در يک شرکت تاسيساتي خصوصي استخدام شد و بعد از چند ماه، به خرم‌آباد منتقل گرديد و به فعاليت هاي سياسي- تبليغي خود ادامه داد. تا اينکه پس از مدت ها تعقيب و گريز، در سال 1354 توسط اکيپي از کميته مشترک ضدخرابکاري ساواک دستگير و روانه زندان شد و مدت پنج ماه را در زندان مخوف فلک‌الافلاک خرم‌آباد در سلولي انفرادي گذراند.

به روايت همرزمانش، با وجود تحمل شکنجه‌هاي جسمي و روحي فراوان، حسرت شنيدن يک آخ را هم بر دل سياه مزدوران ساواک گذاشت، تا اينکه او را به بند عمومي منتقل کردند و حدود نه ماه را نيز در آنجا گذراند و با بالاگرفتن موج انقلاب اسلامي از زندان آزاد گرديد و به آغوش ملت بازگشت. پس از آزادي، در شروع قيام هاي خونين قم و تبريز در سال 1356، نقش رابط و هماهنگ کننده تظاهرات را در محلات جنوبي تهران عهده‌دار شد و رابطه‌اي تنگاتنگ با حرکت هاي مکتبي محافل دانشجويي و روحانيت مبارز تهران داشت.

با شدت يافتن روند نهضت اسلامي و رويارويي مردم با مزدوران طاغوت، بارها تا پاي شهادت پيش رفت و در روزهاي 21 و 22 بهمن ماه 1357 تلاش و ايثار چشمگيري از خود نشان داد.

با پيروزي معجزه آساي انقلاب اسلامي، مسئوليت تشکيل کميته انقلاب اسلامي محل خويش را عهده ‌دار شد. پس از شکل گيري سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به اين ارگان پيوست و دوشادوش ساير همرزمانش با حداقل امکانات موجود به سازماندهي نيروها همت گماشت.


مبارزه با ضدانقلاب در کردستان

پس از شروع قائله کردستان در اسفندماه سال 1357 به همراه 66 تن از همرزمانش داوطلبانه عازم بوکان شد و به دليل ابتکار عمل هوشيارانه و فرماندهي قاطع خود توانست کليه اشرار مسلح را متواري کند و منطقه را از لوث وجود ضدانقلابيون که در راس آنها دمکرات ها قرار داشتند، پاکسازي نمايد. او پس از تثبيت مواضع نيروهاي انقلاب در بوکان، به شهرهاي سقز و بانه رفت..

در ابتداي ورود به شهر بانه، به تلافي کمين ناجوانمردانه‌اي که ضدانقلابيون به نيروهاي ستون ارتش زده بودند، طي يک عمليات دقيق ضدکمين خسارات سنگيني به آنان وارد آورد که در اين نبرد، چهارصد اسير و دويست کشته از ضدانقلاب برجاي ماند.

پس از آن به همراه گروهي از رزمندگان از جمله معاون خود (شهيد محمد توسلي) براي فتح سنندج راهي اين شهر شد. ستون تحت فرماندهي او از سمت راست شهر، حلقه محاصره ضدانقلاب را در هم شکست و به همراه سرداران رشيدي چون محمد بروجردي و اصغر وصالي، سنندج را آزاد نمود و کمر تجزيه‌طلبان را شکست.

در زمستان سال 1358 به او ماموريت داده شد تا جاده پاوه – کرمانشاه را که در تصرف ضدانقلاب بود، آزاد کند. عمليات با فرماندهي او و همکاري سپاه پاوه شروع و با موفقيت کامل به انجام رسيد و ايشان به همراه ساير برادران، وارد شهر پاوه شدند. پس از مدتي، با حکم شهيد بروجردي، به فرماندهي سپاه پاوه منصوب گرديد.


آزادسازي شهر مريوان

اوايل خرداد 1359 ماموريت آزادسازي شهرستان مريوان که در تصرف گروهک هاي محارب بود، به وي محول شد. تسلط ضد انقلاب در مريوان به گونه‌اي بود که از پادگان اين شهر مي‌توانستند افرادي را که در سطح شهر تردد مي‌کردند شمارش کنند. به همين دليل، به محض نشستن هليکوپتر در محوطه باند فرود، حاج احمد و همراهانش زير آتش همه‌جانبه دشمن قرار مي گيرند.

حاج احمد پس از ورود به شهر و سازماندهي نيروها، با يورشي سهمگين و برق‌آسا توانست شهر مريوان و مناطق اطراف آن را از لوث وجود گروهک ها پاک نموده و در اين شهر استقرار يابد.

از همين زمان بود که مسئوليت فرماندهي سپاه مريوان به عهده ايشان گذاشته شد و بلافاصله به اتفاق شهداي بزرگواري چون حاج عباس کريمي، سيد محمدرضا دستواره، رضا چراغي، حسين قوجه‌اي، حسين زماني، محسن نوراني و عليرضا ناهيدي به پاکسازي مواضع مزدوران استکبار اعم از کومله، دمکرات و رزگاري پرداخت. ترس و وحشتي که از او بر دل سياه ضدانقلابيون نشسته بود به حدي بود که به قول يکي از همرزمانش، هر وقت به ضدانقلاب خبر مي‌رسيد که حاج احمد قصد حمله به آنها را دارد، قواي ضدانقلاب، فرار را بر قرار ترجيح مي‌دادند و مانند روباه از معرکه مي‌گريختند.

آزادسازي ارتفاعات دزلي مشرف بر شهر پنجوين عراق که در حکم سرپل نفوذ عناصر ضدانقلاب به خاک ايران اسلامي بود، را بايد از ديگر دست‌آوردهاي مهارت رزمي قاطعانه حاج احمد و گروه اندک همرزمش در کردستان دانست. جالب آنکه بني‌صدر ملعون به شدت از هرگونه امدادرساني لجستيکي به نيروهاي سپاه در کردستان (از جمله مريوان) خودداري مي‌کرد و حتي دستور اکيد و مکتوب داده بود تا به سپاه مريوان حتي يک فشنگ هم تحويل داده نشود و بدين گونه حاج احمد در چنين وضع دشواري به نبرد مظلومانه سرگرم بود.

پس از حذف باند بني‌صدر از دستگاه اجرايي کشور – در دي ماه 1360 و در شب 27 رجب، مصادف با بعثت حضرت رسول اکرم(ص) – عمليات سرنوشت ‌ساز محمدرسول‌الله(ص) از دو محور مريوان و پاوه بر روي منطقه خرمال توسط حاج احمد و شهيد حاج همت رهبري شد که در اين محور، رزمندگان اسلام به مرزهاي بين‌المللي رسيدند. اين عمليات در حقيقت سنگ بناي تاسيس تيپ 27 حضرت رسول(ص) به شمار مي‌رود.


شرکت در دفاع مقدس

حاج احمد در سال 1360 پس از بازگشت از مراسم حج، ماموريت يافت تا رزم بي‌امان خود را در جبهه‌هاي جنوب ادامه دهد. او از طرف سردار فرماندهي کل سپاه مامور شد با بکارگيري برادران سپاه مريوان و پاوه تيپ محمدرسول‌الله(ص) – که بعدها به لشکر تبديل شد – را تشکيل دهد و فرماندهي تيپ مذکور را نيز خود به عهده گيرد. بدين ترتيب به فاصله کوتاهي حاج احمد و ساير سرداران نامي کردستان در معيت شهيد بروجردي راهي جبهه‌هاي جنوب شدند تا تدابير نوين دفاعي کشور، نظام فرهنگي يگان هاي رزمي منظم و مکانيزه سپاه در جنوب را سامان بخشيده و آزادسازي مناطق اشغالي خوزستان را سرعت بخشند.

رزمندگان تيپ 27 محمدرسول‌الله(ص) براي ورود به مصاف فتح‌المبين پس از طي يک دوره فشرده آموزشي توسط حاج احمد، خود را آماده کردند و در شب دوم فروردين ماه سال 1360 در محور دشت عباس (چنانه) وارد عرصه پيکار شدند و در اين نبرد پيروزمند نقش اساسي ايفا کردند.

پس از مدتي زمينه اجراي عمليات بيت‌المقدس در دستور کار يگان هاي رزمي قرار گرفت. حاج احمد علاوه بر مسئوليت خطير فرماندهي تيپ، در تمامي ماموريت هاي شناسايي شرکت داشت و با نفوذ به قلب مواضع دشمن از نزديک راه‌ کارهاي مناسب عمليات را شناسايي مي‌کرد.

در شب دهم ارديبهشت ماه سال 1361 عمليات بيت‌المقدس آغاز شد و رزمندگان اسلام به فرماندهي حاج احمد از دو محور به مواضع دشمن يورش بردند. نقطه آغاز عمليات، منطقه دارخوين به سمت جاده اهواز – خرمشهر بود که با عبور نيروها از ورود متلاطم کارون به سمت دژ مارد جهت‌دهي شده بود. با وجود حجم سنگين آتش کور و بي‌وقفه يگان هاي توپخانه ارتش بعث عراق، رزمندگان اسلام توانستند نيروهاي دشمن را در اين محورها زمين‌گير کنند و کليه پاتک هاي آنها را دفع نمايند.


يکي از فرماندهان عملياتي جنگ در مورد نقش حساس ايشان در عمليات بيت‌المقدس مي‌گويد:

اگر فرماندهي قاطع و عمل به موقع در بعد از ظهر روز اول عمليات بيت‌المقدس روي جاده اهواز – خرمشهر حاج احمد نبود عمليات به مشکلات زيادي برخورد مي‌کرد. او در همان‌جا اسلحه کلاشينکف خود را به دست گرفت و تا مرز شهادت ايستادگي کرد و رزمندگان نيز با تأسي به او مقاومت بسياري از خود نشان دادند که در نهايت جاده اهواز – خرمشهر حفظ شد.

او به رغم جراحت وخيمي که از ناحيه پا داشت حاضر به ترک ميدان نبرد نشد و با صلابت و اقتدار تمام از دژهاي مستحکم و ميادين متعدد مين، نيروهايش را عبور داد و در نهايت ساعت 11 صبح روز سوم خردادماه سال 1361 رزم‌آوران تيپ 27 حضرت رسول(ص) با جلوداري سردار حاج احمد متوسليان در کنار ساير يگانهاي سپاه به خاک مطهر خرمشهر قدم نهادند.

ايشان در عصر همان روز طي سخنان کوتاهي خطاب به دريادلان بسيجي در برابر مسجد جامع خرمشهر چنين گفت:

همه عزيزان ما که تا امروز در خوزستان غوطه‌ور شده و به شهادت رسيده‌اند براي حفظ اسلام عزيز بوده هرچند داغ فراقشان جگر ما را سوزاند، اما خدا را شکر که بالاخره توانستيم امروز با آزادي خرمشهر قلب اماممان را شاد کنيم.

در پي آزادسازي خرمشهر، حاج احمد در معيت ساير سرداران فتح خرمشهر به محضر فرمانده کل قوا حضرت امام خميني(ره) مشرف شدند. در آن ديدار حضرت امام خميني(ره) اين سرداران دلاور، به ويژه حاج احمد را به گرمي مورد تفقد خاص خويش قرار دادند.

حضور در لبنان

هنوز طعم شيرين فتح خرمشهر را در ذائقه‌اش احساس مي‌کرد که خبر تلخ تهاجم ارتش صهيونيستي به خاک لبنان را شنيد.

او در اواخر خرداد سال 1361 طي ماموريتي به همراه يک هيات عالي‌رتبه ديپلماتيک از مسئولين سياسي – نظامي کشورمان راهي سوريه شد تا راه هاي مساعدت به مردم مظلوم و بي‌دفاع لبنان را بررسي نمايد.

ويژگي هاي اخلاقي

آگاهي و شناخت بالاي ايشان در مسائل سياسي – اجتماعي از جمله خصوصيات بارز اين سردار بزرگوار بود. در تدبير و تصميم‌گيري هايش دقت‌نظر داشت. ضمن قاطعيت در کار، بر دل ها فرماندهي مي‌کرد و همواره در بطن مشکلات حضور داشت. به همين دليل، در سخت‌ترين شرايط،‌کسي او را تنها نمي‌گذاشت. امکاناتي را بيشتر از نيروهاي تحت امر خود، به خدمت نمي‌گرفت. به رغم برخورد قاطعانه در امر فرماندهي،‌ از عاطفه بالايي برخوردار بود. علاوه بر فرماندهي، در کارهاي جمعي مانند ساختن سنگر، نظافت محيط، شستن ظروف و ... با پرسنل تحت امر همراهي مي‌کرد. علاقه به مطالعه و بحث پيرامون اخبار و رويدادها، از خصوصيات ديگر او بود. در مواقع مقتضي در جمع صميمي همرزمانش پيرامون مسائل اعتقادي بحث مي‌نمود.

حاج احمد نسبت به شهدا و خانواده‌هاي محترمشان احترام خاصي قايل بود و در هر فرصتي به مزار شهدا مي‌رفت و براي رسيدگي به معضلات و حوائج خانواده‌هاي اين عزيزان تلاش مي‌کرد و در غم فراق همرزمانش مي‌سوخت.

نقل مي‌کنند:

هنگامي که بر مزار شهيد جهان‌آرا حاضر مي‌شد، آن‌چنان از خود بي‌خود مي‌شد که تا ساعت ها بي‌وقفه اشک مي‌ريخت و با روح بلند او نجوا مي‌کرد.

برادر ديگري نقل مي‌کند:

شبي در جوار مرقد مطهر حضرت زينب(س) تا صبح به گريه و نماز مشغول بود. حوالي سحر به سيمايي بشاش و لبي خندان به سوي همسفرانش آمد و در پاسخ به سئوال دوستانش که خوشحالي او را جويا شده بودند، گفته بود: از سر شب داشتم در فراق برادران شهيدم، مخصوصاً شهيد محمد توسلي اشک مي‌ريختم. به عمه سادات متوسل شدم، تا بلکه ايشان در کارم عنايتي فرمايند. چند لحظه پيش ناگهان ديدم يک پيرمرد نوراني با محاسني سفيد و لباس بسيجي بر تن، کنارم آمد و ايستاد و گفت: پسرم! بي‌تابي نکن، لحظه اجابت دعايت نزديک شده است.

نحوه اسارت

در چهاردهم تير سال 1361، اتومبيل هيات نمايندگي ديپلماتيک کشورمان حين ورود به شهر بيروت و در هنگام عبور از پست ايست و بازرسي،‌مزدوران حزب فالانژ اتومبيل را متوقف و چهار سرنشين خودرو مزبور به رغم مصونيت ديپلماتيک – توسط آدم‌ربايان دست‌نشانده رژيم تروريستي تل‌آويو گروگان گرفته شده و پس از شکنجه و بازجويي، به نظاميان اسرائيلي تحويل گرديدند،‌که از سرنوشت آنان تاکنون اطلاعي در دست نيست. درحالي که همرزمان آن مهاجر الي‌الله، مشتاقانه چشم به راه هستند تا خبري از او و همرزمانش برسد...


 نوشته شده توسط محمد حسين در سه‏شنبه 3/7/1386 و ساعت 10:19 صبح | نظرات ديگران()

 


 


من داغدار ذکرهاي آخرينم

 من بيقرار خيبر و فتح المبينم

پايم درون قتلگاه فکه گير است

 قلبم ميان تنگ چزابه اسير است

اي لاله هاي سرخ آه اي فاطميون!

آه اي طلائيه...شلمچه...آه مجنون!

رفتيد اي ياران ولي جا مانده ام من

اي کاروان تنهاي تنها مانده ام من

  من جرعه نوش ساغر روز الستم

آن روز من با فاطمه ميثاق بستم

مولاي من...مولاي من...من با تو هستم

 تنها نذارم گر تورا نامرد و پستم....

 نوشته شده توسط محمد حسين در سه‏شنبه 3/7/1386 و ساعت 10:15 صبح | نظرات ديگران()
   1   2   3   4   5   >>   >
 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[28/5/1387- 12:20 ع] روز نوشت
[16/5/1387- 12:59 ع] روزنوشت
[2/5/1387- 5:28 ع] درباره سيد
[27/4/1387- 2:40 ع] جزيره مجنون
[17/4/1387- 10:55 ص] يادگاري
[آرشيو شده ها]

بالا

طراح قالب: رضاامين زاده** پارسي بلاگ پيشرفته ترين سيستم مديريت وبلاگ

بالا