شهيد استوار
همراه بچههاي کوه تفحص لشکر عاشورا، در منطقه فکه، همانجايي کهروزي در بهار سال 62 عمليات والفجر يک انجام شده بود، خاکريزها و شيارهارا ميگشتيم تا شهيدان بر جاي مانده را بياييم، روي يکي از خاکريزها باصحنه جالب و باور نکردني اي روبه رو شديم.
بسجي اي آرپي جي زن، روي زانون نشسته بود تا تانک رو به رويش را بزند،ولي بلافاصله پس از شليک موشک گلرله تک تيراندازان عراقي پيشاني اشرا شکافته و او که روبه جلو افتاده بود، در همان حال لوله آرپي جي به صورتعمود بر زمين مانده و بدان او متکي بر آرپي جي، به حالت نيمه سجده رويخاکريز مانده بود،
آرام و آهسته، استخوانهايش را جمع کرديم و اندام مطهرش را با خود آورديم.
بسجي اي آرپي جي زن، روي زانون نشسته بود تا تانک رو به رويش را بزند،ولي بلافاصله پس از شليک موشک گلرله تک تيراندازان عراقي پيشاني اشرا شکافته و او که روبه جلو افتاده بود، در همان حال لوله آرپي جي به صورتعمود بر زمين مانده و بدان او متکي بر آرپي جي، به حالت نيمه سجده رويخاکريز مانده بود،
آرام و آهسته، استخوانهايش را جمع کرديم و اندام مطهرش را با خود آورديم.
عباس که رفت . . . .
سال 75 اربعين شهادت سالار شهيدان مصادف بود با چهلمين روز شهادت عباس صابرى.
عباس از اون بچه رزمنده هايى بود که بعد از جنگ نتونست تو شهر بمونه، و از مال دنيا، فقط يه ديپلم رياضى داشت. خونوادش هرچى اصرار کردن توى تهران بمونه و بره دنبال زندگى، به خرجش نرفت. داداشش حسن، تو عمليات بيت المقدس 2 شهيد شده بود و عباس هم غير از رسيدن به داداش و رفيقاش، هيچ فکر و ذکر ديگه اى نداشت و الحق مصداق: دست از طلب ندارم تا کامن من برآيد
يا جان رسد به جانان يا جان زتن درآيد
سال 75 اربعين شهادت سالار شهيدان مصادف بود با چهلمين روز شهادت عباس صابرى.
عباس از اون بچه رزمنده هايى بود که بعد از جنگ نتونست تو شهر بمونه، و از مال دنيا، فقط يه ديپلم رياضى داشت. خونوادش هرچى اصرار کردن توى تهران بمونه و بره دنبال زندگى، به خرجش نرفت. داداشش حسن، تو عمليات بيت المقدس 2 شهيد شده بود و عباس هم غير از رسيدن به داداش و رفيقاش، هيچ فکر و ذکر ديگه اى نداشت و الحق مصداق: دست از طلب ندارم تا کامن من برآيد
يا جان رسد به جانان يا جان زتن درآيد
مظلوميت پنهان
يکى از روزها که خاک ها را به دنبال شقايق هاى پنهان، مى کاويديم، در اطراف ارتفاع 112 فکه، به پيکر چند شهيد برخورديم که همه شان آرام و زيبا برروى برانکارد خوابيده و شهد شهادت نوشيده بودند. يکى از آنان لباس سبز و زيباى «سپاه» بر تن داشت و با اينکه بيش از ده سال از شهادتش مى گذشت، ولى رنگ سبز لباس او همچنان زيبا و تميز خود نمايى مى کرد.
برگرفته از www.sajed.ir

